X
تبلیغات
ساحلِ ِ آرام ِ وصل


ساحلِ ِ آرام ِ وصل

همیشه از خداحافظیای وبلاگی بدم می اومد.

اما از و نجایی که من از خیلی چیزا بدم میومده و زمونه درست سر ِ راهم قرار داده شون مجبورم که ازش بدم نیاد!

همتونو دوست دارم....

کامنتم شاید بذارم.

اما دیگه نمینویسم .

نه ایننکه برای نوشتن چیزی نباشه که همیشه هست .برای اینکه روزگار ِ فعلی ِ من اون چیزی نیست که از نظر ِ من ارزش ِ نوشتن داشته باشه.

همتونو دوس دارم.

اگه بی وفایی دیدین منو ببخشین.

سرم همیشه شلوغ بود انگار!یا شایدم چند وقتیه که زندگیم اینقدر ازم انرژی میگیره که چیزی واسه کلمنت گذاشتنو دلگرمی دادن نمیمونه!

اگه حرفی یه وقتی زده شده که باعث رنجش ِ هر کدومتون شده هم لطفن بببخشید....یادم نمیاد به قصد خواستم که دل ِ کسیو بشکنم.

میترا ی عزیزم.....چی بگم به تو آخه؟

من فقط میتونم بگم ناراحتم بابات اون روز!

از وین که فهمیدم چه روزی میای خدا میدونه از همونجا ذوق ِ دیدنتو داشتم....انقدر درد داشتم که دوس داشتم ببینمتو تو همون جلسه ِ اول بشینم باهات ار دردام بگمو تو آرومم کنی.دلم میخواس ببرمن اینور اونور ِ مشهدو بهت نشون بدم....اما نشد!به دلیلای زیادی که نای نوشتنشونو ندارم.فقط خواستم بگم وظیفه م بود اینطوری بشه و نشد!

مهای نازنازی ِ من!

قدرت ِ خدا رو باز به چشم دیدم وقتی نوشتی مراسمی که ازش میترسیدی به خوبی تموم شد و تو نرم نرمک داری لباس سفید عروسی رو تنت نیکنی....عزیزم....امیدوارم سختیاس زندگی تو مسیرت نباشن...

آرزو میکنم که این سختیا عشق ِ قشنگتونو کم نکنن....من میدونم روح ِ لطیف ِ تو تحمل ِ سختیو نداره.

الهی که فقط عشق باشه و عشق!

میسیز!

دختر تو خیلی این مدت دلگرمیم بودیم.

همیشه کامنتای بلند بالات و با یه نفس ِ عمیق شروع میکردمو میدونستم تهش یه حس ِ خوب هست.

برات رسیدن به مسترتو نمیخوام.برات صلاحتو میخوام چون با یه ذره پخته تر شدن تو زندگی همه مون میفهمیم شاید خیلی چیزا صلاح ِ منوتو نبوده!اینا شعار نیست ....از ته ِ دله همه ش!

امیدوارم که همیشه همینقدر پراُمید زندگی کنی:)

شیوا جونم....پری ِ دلپاکم...مریم بانوی مهربون....ستاره ی عزیزم...شادی شیطونم....کارین بامحبتم که سراغمو گرفتی:)....همه تونو دوس دارم.

و از هرکی....از هرکس که این پستو میخونه میخوام که برام دعا کنه.

دعای از ته ِ دل.

من حالم هیچ خوش نیست.

بهش بگین بهم آرامش بده!

دوستون دارم زیات زیات:X

ترانه | |92/05/05

من ایرانم...مشهد!

خونه ی پدری:)

بابا آنژیو کرد . الان حالش بهتره و اون بالا سری ِ مهربونم بازم بهم رحم کرد...

از در که میاد اول یه ساعت منو میگیره تو بغلشو هی بوسم میکنه و میگه از اینکه بدون من چقدر دنیاش زشت شده بوده و بعد میاد تو....چقدر خوب شد که اومدم.

هرچند که موندنم صد در صد نیست هنوزم....

اما بابام واقعن تنهاست....انگار همدمش و همه کسش من بودم....میگه تو که نیستی هیچ چیز نیست...

دیشب ساعت دو بود که اومد...

همه خواب بودن.اومد خسته و داغون...

بهش گفتم شام خوردی؟گفت نه!

هیچوقت نمیخورم بابا....میگم بعد خونه خب یه چیز ِ سر همی بخور اینجوری که تو مراعات قلبتو میکنی بدتر میشی و بهتر نمیشی...

براش غذا گرم کردم....هندونه آوردم....چای دم کردم.

نشست جلوی خرم سلطان و تو عمق فیلم بود و به به چه چه میکرد.

رو مبل نشسته بودم.

بابا نیمرخش به من بود.

نور اتاق عارفه میفتاد تو هال و یه سایه ی کمی هم از تلویزیون....

داشتم نگاش میکردم که گونه هام خیس شد...

بی اختیار!

برای دستهای مهربونش که چروکاش دیگه کاملن واضح شد...

برای قلب پاک ِ تنهاش...

برای چشمهای زلالش....

من به هیچ چیز توی زندگیم انقدر که به خوب بودن تصمیمم مطمئنم ایمان ندارم!

اگر نمیومدم هیچ وقت خودمو نمیبخشیدم.

هندونه شو که خورد گفت بابا اگه تو نبودی من همینجوری میخوابیدم.

منم بالاخره میرم خونه ی خودمو نیستم شبانه روزی پیشش اما هیچکش قد من دلش نگرون بابا نیس که تا دو و سه و حتی چهار صبح منتظرش بمونه....

همه سرگرم ِ خودشونن...

من کار ِ خوبی کردم حتی اگر ساختن ِ یه زندگی ِ دوباره اینجا از نو سخت باشه....

خیلی هم سخت باشه.

پ.ن:بچه ها ببخشید که یهو غیب شدم....

درگیر دوا و درمون بابا بودیم.

برای آدرس هم فعلن هستم تا یه وقت پیدا کنم برای جابجایی آدرس.

به همه تون که آدرس خواستین به محض عوض شدن آدرس میدم:*

خاموشا هم واسه من محترمن.

چون خودم 90% ِ مواقع جزو همین گروه ِ شریفم:دی

فک کــــــــــــن!!!!!

ترم تابستونی:)))))جهیزیه....

هی واااااای مـــــــــــــــــن!

shahrzad?

contactam pak shode....xune y zang bezan lotfan azizam.

mitra banu?

key tashrif farma mishin mashhad?:)


ترانه | |92/04/13

به نظر میرسه که من یک آدم خوشبختم....:)

ترانه | |92/04/03

آدرسو به دلایلی مجبورم عوض کنم

هر کسی که آدرس خواست بگه بهم:)

مرسی:*

ترانه | |92/04/01

زنگی عجیب ترین چیزی ست که تا به حال دیده ام!

عجیب اما واقعی...

پدر ِ من کار میکند....کار و کار و کار!

بابای من از آن باباهاییست که این سر ِ دنیا توی مترو شانه های پهن ِ یک مرد تو را یادش می اندازد!

بابای من از آن باباهاییست که درخت و یا  حتی فرمول های اهرم و تکیه گاه هی توی سرت بوی عجیب ِخاطره رو راه می اندازند.

بوی خاطره رو که میشناسید ؟

بوی روزهای سرد و گرم...بوی پرتقالی و ترش و شیرین روزهای گذشته!

بابای من مهمترین ویژگی اش تکیه گاه بودن است.

بابای من قلبش رو عمل کرد.

بیهوشش کردند...قفسه ی سینه اش را باز کردند....قلب مهربان ِ پاک و بهشتی اش را درمون کردن و باز گذاشتند سر ِ جایش.

اما بابای من صبح  ِ عملش توی خیابان های شلوغ  گیر بود تا آرزوهای دخترش را برآورده کند.

بابا توی اتاق عمل بود و گوشی ِ عزیزی که تازه وارد ِ بازار شده بود و آرزوی بچگانه ی من بود روی میزم.

پدر من مثل ِ هیچکس نیست!

بارها قصد کردم اینجا ازش بنویسم...

اما فقط خداست که میداند بزرگی ِ اسمش توان نوشتن رو ازم گرفته!

بابای مهربان ِ من بعضی وقت ها تا 4  ِ صبح کار میکند.

و وقتی بر میگردد و کلید را فراموش کرده زنگ در را نمیزند.

بابا حتی ما رو از خواب هم بیدار نمیکند.

توی ماشین جلوی در مچاله میشود و میخوابد.

و ای کاش که من تمام اون لحظه ها در آغوشم میگرفتم و میخواباندمش....

ای کاش حالی ام بود که بوییدن ِ گردن و دستهاش سعادت من باید باشد!

ای کاش اینقدر میبوسیدمش تا خسته میشد و میخوابید .

کنار  ِ تمام ِ اینها که گفتم من همیشه عجیب دختر ِ بابا بوده ام!

نه نه او زیادی بابای من بوده.

هر چه که باشد ...مهم نیست.

الان مهم این است که بابای از جان عزیزترم از دوری ِ من دارد آب میشود.

وقت ِ اِکویی که به من نگفته اند و قلبش که نبینم روزی سالم نباشد رو!

توی چشمهام زل زد و گفت بابا ....شبها گاهی از خواب میپرم...نفسم میگیره بابا....احساس ِ خفگی میکنم.

دستمو میذارم رو سینه م ...عمیق نفس میکشم و فکر میکنم واااای یعنی باز کی ترانه م رو میبینم؟

یعنی من دخترم رو فرستادم اون سر ِ دنیا....؟

بابای من حتی اینها را نمیکوید که برگرد!

اما....

چه اینجا پروفسور بشم یا استاد دانشگاه یونی وین با یک بوگاتی حتی زیر ِ پا و خونه ی شبه ِ قصر (که نمیشم)

نمیدونم بوگاتی و پروفسور شدن بابا دارند یا نه!

اما گور ِ بابایشان!

یک تار ِ موی پدر ِ من به تمام این امکانات ِ مزخرف می ارزه....

اسمش چه احساساتی تصمیم گرفتن باشه و چه نه!

این تصمیم منه.

من و عشق دیگرم!

+نمیخوام دیگه با دیدن شونه های یه مرد از پشت سر و دست دخترش تو دستش آه بکشم.

من بر میگردم.حتی اگر اسم این غربت ِ لعنتی اروپا باشه.

اومدم تا بابامو خوشحال کنم و حالا بر میگردم چون اون خوشحال نیست.

همین!

به همین سادگی....

زندیگه دیگه .هوم؟

ترانه | |92/03/30

شايد برگردم ايران....

براي سه تا شش ماه!

شايدم هميشه.

ياسي ؟!

سلف:)

ترانه | |92/03/26

ذوق مرگ شدم وقتي گوشه ي اتاق واستاده بود و خيره شده بود بهم كه داشتم گيره ها رو از تو موهام در مياوردم....

نگاش كردم...اومد جلوم...تو چشام زل زد گف خب لامصب خوشگلي كه نگرانتم!كاش انقدزشت بودي كه مطمئن بودم هيچكي بهت نگاه نميكنه!

حس زنونه ي هر دختري مشتاق شنيدن اين كلماته!بيشتر و بيشتر و بيشتر....

پ ن: حمل بر خودستايي نشود!متوجه هستيد كه علف به دهن بزي شيرين مياد و گرنه من خيلي معمولي تر ازين حرفام:دي

ترانه | |92/03/19

همين الان گوشيم لرزيد....

نوشته دوست دارم عروسكم،يادت نره زن كوچولو.

مينويسم من كه بيشتر دارم خوشتيپ من:)

همين الان نگاش كردم كه پشت ميز روبه رويي من تو كتابخونه نشسته....دستشو زده زير چونه ش و متفكرانه داره به كتا ب جلوش نگاه ميكنه...با اون پيراهن آبي سفيد كه اينهمه بهش مياد....

همين الان دلم براي بار n اُم براش لرزيد.شايدم بيشتر...!

پوزيشن:كتابخونه ي يوني وين.

پست شده از اينترنت دانشگاه:!

ترانه | |92/03/17

بچه ها این بیمار ِ روان پریش  باز نظرات ِ تایید نشده رو باز نمیکنه مُرده!

الان من یه سری از نظراتونو نمیتونم تایید کنم....

بعد میشه خواهش کنم که کارین اگه ازینجا رد میشی آدرس و رمزتو لطفن واسم بذاری؟

مها رمزِ تو رو هم گم کردم با این حساب....

واسه شمام باز نمیشه؟

ترانه | |92/03/09

در توضیح ِ اون حال ِ خراب باید بگم یه دونه بالای لثه م زد بالای دندوون ِ جلوییم اندازه گردو:(

حالا باشه گردو نه فندق.

عمرن فندق دیگه کمتر نبود:(

یعنی تو اون هفته بدترین درد ِ عمرمو کشیدم....شب تا صبح فقط دور ِ خونه راه میرفتم و اشک میریختم از درد:(

رفتم دکتر معاینه کرد گفت خب باید بگم دندونتون مرده خانوم:))

گفتم خُب؟مشکلش چیه؟

گفت هیچی دیگه باید جراحی شه:(

بعد الآن سه شنبه باید برم واسه جراحی اما یه درصدم احتمال داد که به اینجا نرسه:((اما خب:(بعید میدونم....

مث ِ .... میترسم:S

دعا کنین زود خوب شم:(

پ.ن:

بچه ها ببخشید که این مدت اگه کامنتی گذاشتین یا پستی من نشد که سر بزنم....

عذرمم موجهه...رو حساب بی وفایی نذاریناااااااااااا...دوستون دارم:*

ترانه | |92/03/09